هفته شلوغ
مارس 3, 2010
این هفته عجب هفته ای بود.
شلوغ
عجیب
سریع
نسبتاً خوب
و …
نمی دونم دیگه
الان خسته ام و مغزم کار نمی کنه
فقط بگم که این هفته کلی کار انجام شد.
یه کوچولو خدمت مستأجر عزیز رسیدم که حالا صدایش توی هفته دیگه در میاد
ماشین رو در عرض 24 ساعت هم نشد که فروختمش …
بچه ها می گفتن کمی قیمتت پایین بود گفتم فدای سرم؛ حالا خودم رو واسه 100 تومن بکشم؛ الان یکی از بچه ها عین همین ماشین رو داره ولی چون داره سخت گیری می کنه 3 ماهه که می خواد بفروشه و نتونسته؛ عیب نداره
امتحان زبان هم داشتم که نخونده بودم
بلاخره بعد از یه قرنی رفتم دندانپزشکی و …
مادرفولاد زره به همکارم پیغام داده که به من بگه یه سرپیشش برم؛ من که می دونم می خواد یه سری کارهای دیونه بازیش رو بریزه رو سرم؛ به جان خودم می گن که از مرکز زلزله باید دور باشی همینه
دیگه چشمام باز نمی شه ….. خر پف …..
بعداً …. می نویسم

مارس 3, 2010 at 9:58 ب.ظ.
آره واقعاً مرسده ارزش نداره آدم بخاطر یه کمی بالا پایین زندگیش رو معلق کنه خوب کردی، حالا بماند که ماشین بعضی ها رو برده بودن پارکینگ و چه ها نشده بود(سوتتتتت!!)
خب دیگه
شب بخیر پس
مارس 4, 2010 at 5:53 ق.ظ.
نه بابا اون ماشین آقای پدر بود.
من یه پراید فسقلی داشتم که الان دیگه ندارم
مارس 4, 2010 at 6:40 ق.ظ.
ااا! تو هم همکار منی پس
)))
مارس 4, 2010 at 12:32 ق.ظ.
kHaste nabasHiD
مارس 4, 2010 at 7:01 ق.ظ.
شما راست میگین من هم الان اصلا به مدیریت وبلاگم دسترسی ندارم نمیدنم چرا ؟
ولی میتونم عکسام رو هی تغییر بدم !!! یا اینکه مطلب جدید بنویسم!!! این برام خیلی جالبه وبعضی وقتا عجیب .