هفته ای که گذشت … :)

اکتبر 31, 2009

سلام

خوبید، سلامتید؟ شکر ، منم بد نیستم فقط هرچه زمان بیشتر می گذره فکر و خیال من هم بیشتر می شه و بیشتر شبها بد می خوابم. همان انتظار کذایی، که افکار مختلف هم باهاش همراه … احتمال های مختلف، عکس العملهای مختلف، با خودم حرف می زنم و …  اگر حفظ کردن این دیالوگهای زبان نبود که دیگه سر به بیابون می ذاشتم 🙂

از آن هفته بذارید بگم، چهارشنبه که معاون گرام تشریف آوردن و ماها که می دونستیم جریان مرخصی اش چی بوده تک تک رفتیم و احوالپرسی کردیم، راستش احساس کردم خیلی حالش خوب نیست، به دفترش گفته بود که آنژیو بوده و شاید شاید شاید این هفته یا هفته آینده کارش به باتری قلب بکشه، دیگه مشخص نیست.

هرچی که چشمهای گود رفته و لاغر شده و رنگ پریده، آخه یکی نیست بهش بگه برای چی آمدی اداره، فکر کنم یه حالت آلرژی نسبت به خانه اش داره، بنده خدا شوهر و بچه هایش را می شناسیم، مثل غلام حلقه به گوشش هستن ولی این از توی خانه ماندن بدش می آد، هرچی که برایش ناراحتیم ولی کاری از دستمون بر نمی آد.

پنجشنبه هم از صبح تا عصر رفتیم کرج، بد نبود، از توی خود شهر کرج کابینت و سینک ظرفشویی سفارش دادیم ، با وسواسی که خاله خانم داره پدر من بدبخت در آمد، پنجاه دفعه یه خیابان رو تا وسط هایش رفتیم و یهو یادش می افتاد که باید از آن یکی خیابان می رفتیم …

سرایدار جدید داره کم کم جا می افته، خانواده صمیمی و خوبی هستن، خانمش هم خیلی صبور، با سلیقه و زرنگه، هرچی که خدا کنه دیگه اینها اذیت نکنن، اگر بتونن خوب از پس باغ بر بیان خوب می شه، بادمجانها و گوجه فرنگیها چشمک می زد ولی همین بادمجانها بود که آن دفعه ای پدر من را در آورد.

فضای باز کرج بادهای سردی داره ولی دیگه از آن حالت بومی در آمده، ساختمان ها همینطور به جای باغ ها داره ساخته می شه، خیابان رو آسفالت کردن و مثل یه بلوار درست کردن، منظره خوبی می شه ولی ساختمانها هم همینطور سر به فلک می کشن …

جمعه هم عروسی یکی از دوستها بود و … خوش گذشت.

و امروز صبح علی الطلوع معاون عزیز اداره تشریف آوردن (قرار بود یا دیر بیان یا اصلاً نیان 🙂 و به مناسبت ورودشون بعد از یک هفته مدیرعامل آمد عیادت و دیدن عملکردها و برنامه ها ….

این قضیه 4 ساعت طول کشید

یاد فیلم پروپوزال افتادم که همه برای هم پیام می زدن

امروز هم همینجوری شده بود، گفته بود ساعت 10 می آد، از صبح همه جلسه ها لغو شد، حالا ما هم عین فرفره برنامه عملکردهای 88 رو با هم مقایسه می کردیم و … از طرفی بچه ها همه دنبال آرم می گشتن، کلاً اداره جالب شده بود.

و موقع بازدید هم معاون عزیز (مدیر که نداریم، فعلاً خودش هم نقش مدیر را بازی می کنه و هم نقش سرپرست معاونت) تک تک بچه ها را معرفی کرد و برای هر کدوم یه ربع توضیح می داد 🙂

فکر کنم با این حرکت امروز حکم قطعی معاونتش رو بزنن …

قسمت چهارم از فصل دوم هاوس هم حاضر شده، طبق معمول دیالوگها معرکه هستن. خیلی جالبن. دلم می خواست قسمتای جالبش را اینجا بیارم 🙂 از اینکه بعضی حقایق رو به این شکل می گه … خودتون باید ببینید.

فعلاً ببخشید باید برم احضار شدم.

سلامت و شاد و موفق باشید. 🙂

022609wallpaperremoval-01

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s