عشق شکلات :)

نوامبر 19, 2009

سلام به روی همگی
باز هم پنجشنبه و جمعه و تعطیلی و خرید و …
اوضاعم بدک نیست.
هیچی تغییر نکرده، از آن خبرها هم هیچ خبری نیست.
منم سعی می کنم آنقدر سر خودم رو گرم کنم که مجبور بشم بهش فکر نکنم 🙂
یکی اش امتحان زبان بود که دیروز داشتیم و آن یکی هم دو هفته دیگه است. دیروزیه بد نبود، به خودم می گفتم حق نداری نمره زیر 100 بگیری، آخه مشکل من فقط عجله و بی دقتیه، برای همین باید به خودم سخت بگیرم، حالا فکر می کنم همه سئوال ها رو درست جواب دادم.
یکی از دوستام هم به موبایلم زنگ زده ولی وقت نشده باهاش صحبت کنم بعد از این پست بهش زنگ می زنم، دوست صمیمی و وفاداریه، از آن دوستای دهه چهلی که دوست خاله ام بوده و با رفتن خاله خانم به خارج، حالا مثل یه ارثیه به من رسیده 😉
آهان یادم باشه یکی دو تا از این بامبوهای کنار کامپیوتر رو برای اداره ببرم، آبدارچیمون مسئول گل کاری طبقه هم هست، گلی، گلدونی، هر کی هر چی داره می آره این هم برایش مرتب می کنه و کنار پنجره ها می چینیم. بهش گفته بودم بامبو زیاد داریم و براش می برم ولی دو هفته است که یادم می ره  الان دیدم یادم افتاد …
پسره خیلی زبله (آبداریچیه)، از ورامین می آد، آنجا یه خانه 400 متری داره، بهش می گیم تو که می تونی اینجا یه آپارتمان کوچیک بگیری و اینهمه به خودت برای رفت و آمد سختی ندی، می گه نه آن آرامشی رو که توی این خانه دارم تو هیچ آپارتمانی ندارم. خانمش هم توی اداره پست همین تهران کار می کنه دو تایی صبح به صبح می آن اینجا سر کار. همه هم چون می دونن که از ورامین می آد بهش تخفیف می دن و ساعت 3 کرکره آبدارخونه رو می کشه پایین و می ره.
نه البته، چای و تشکیلاتش به راهه ولی خودش می ره، خدماتیه اداره هم بهش کمک می کنه. یک پسره تپلیه خوشگل هم داره که 3 سالشه وقتی میآردش اداره دیگه آسایش و آرامش رو از همه می گیره، از دیوار راست بالا می ره … یه دفعه در اتاق مادر فولاد زره باز بوده و جلسه داشته، مسئول دفترش می گفت من چند دقیقه اتاق رو برای کار واجب ول کردم آمدم دیدم سرش رو عین موش کرده توی اتاق، قدش هم کوتاست دیگه اینها اول متوجه نشدن ولی بعد کلی سر به سرش گذاشتن و با بچه شوخی کردن، بعداً مادر فولاد زره خدمت آبدارچی رسید و گفت بگید اینجا جای بچه نیست.
اسم مادر فولادزره آمد دیروز زنگ زده بود، داشت سراغ همکارم رو می گرفت گفتم نیست گفت بهش بگو من هنوز مدیر آنجا هم هستما، گفتم بر منکرش لعنت، کی به خودش اجازه می ده که این حرف رو بزنه …
خب اوضاع فعلاً خوبه من هم بدک نیستم کلاس زبانمون هم خوبه و بچه های خوبی داره، بهتر از کلاس قبلیه، آن کلاس بچه ها  گاهی جدی جدی از حد خودش می گذروندن ولی این کلاس با همه شوخی ها و تو سروکله زدنهاش خوبه، آخ که یه پسره هست به معلممون گیر داده یعنی معلمه ارمنیه و خوشگل و این پسره هم یه جورایی تابلو، ذل می زنه تو صورتش، یا اینکه فقط کافیه یه سوژه پیدا کنه دیگه دخل کلاس آمده، تازه خوبه معلمه هم ضایعش می کنه ولی این ول کن معامله نیست، هرچی که کلی ما از دستش می خندیم، سوژه کلاسه
Ok
سلامت، شاد و موفق باشید.

این عکسهای اینجا هم همه از شکلات بودند. شکلات های دوست داشتنی من «نوش جان»

البته که اولین و آخرینش کیت کته 🙂 ولی من جدیداً یه کمی به شکلاتهای تلخ هم رو آوردم، بد نیستن.

Advertisements

One Response to “عشق شکلات :)”

  1. Sahel Says:

    آخ منم عااااااشق شکلاتم .
    شکلت تلخ هم خیــــــــــــــــــــــــــلی دوست دارم .

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s