پرواز به دور از تمام هیاهوها …

نوامبر 19, 2009

همیشه دلم می خواست یه پرنده باشم، حالا هرچی فقط اینکه پرواز کنم و بتونم جاهای مختلف این دنیا رو ببینم.

و با عجله ای که من دارم تا زود برسم سرعت هم خیلی مهمه؛ فکر می کنم آن پرنده نباید ضعیف هم باشه

عقاب خوبه (به خصوص عقاب طلایی)

و ترجیحاً نر

با بال های پرقدرت و چشم های نافذ و تیزبین، چنگال هاش رو دوست ندارم، خیلی به بخش شکارش و جزئیاتش فکر نمی کنم قدرت پروازش رو دوست دارم.

 

واو یه سرعتی، مثل صاعقه می مونه

تصور کنید وقتی از اوج در چشم به هم زدنی می آد و از روی یه رودخونه رد می شه طوری که پاش به آب می خوره و دوباره توی قله است

مطمئناً تو اون زمان یه ماهی هم گرفته، بنده خدا خب اون هم گرسته اش می شه

و جالبیه قضیه اینجاست برای اين که به شکار خود تسلط داشته باشه هميشه درارتفاعات زياد پرواز می کنه و در ساحۀ پرواز او پرند گان شکاری ديگر، قدرت پريدن و تعقيب شکار را از دست می دن و به مجرد ديدن اون شکار خود را رها کرده و فرار را بر قرار ترجیج می دن.

و یه جا هم خوندم که عمر عقاب از همه پرندگان نوع خود طولانی تره و می تونه تا 70 سال زندگی کنه  ولی برای این که به این سن برسد باید تصمیم دشواری بگیره. زمانی که عقاب به 40 سالگی می رسد : چنگال های بلند و انعطاف پذیرش دیگر نمی توانند طعمه را گرفته و نگه دارن . نوک بلند و تیزش خمیده و کند می شه . شهبال های کهن سالش بر اثر کلفت شدن پرها به سینه اش می چسبن و پرواز برای عقاب دشوار می شه.

و حالا اینجا باید تصمیم بگیره که بمیره و یا فرایند دردناکی را که 150 روز به درازا می کشه قبول کنه

خیلی جالبه واقعا آنها هم حق انتخاب دارن !

عقاب باید به نوک کوهی که در آنجا آشیانه داره پروازکرده در آنجا  نوکش را آن قدر به سنگ بکوبه تا نوکش از جا کنده بشه بعد از کنده شدن نوکش، باید صبر کنه تا نوک تازه ای رشد کنه (مثل دندونهای 100 سالگی ما انسانها 🙂 ) بعد نوبت چنگال ها می رسه که باید آنها را بکنه وقتی که چنگال های نو در آمد  آن وقت شروع به کندن همه پرهای قدیمی اش می کنه  و بلاخره بدبخت مادر مرده بعد از  5 ماه دربدری و زجر، پروازی را که تولد دوباره نام داره آغاز می کنه و … و 30 سال دیگر به زندگی نکبت بار تو این دنیا ادامه می ده

قصه ما به سر رسید حسنی به خانه اش نرسید.

بسه دیگه تمام شد.

والله ما الحمدلله احتیاج نداریم که خودمون خودمون را زجر بدیم و تیکه پاره کنیم، این دنیا خودش پوست ما رو گاهی یه تیکه و گاهی هم خردخرد می کنه 

و حسابی به قول آن استاد نیستانی که می گفت انسانها مثل کتلت باید خوب خوب سرخ بشن و از این رو به آن رو تا موقع خوردن برشته شده باشن 😉

شاید هم با این کارها یاد می گیریم که یه سری مسائل گذشته رو رها کنیم و واقعاً نو بشیم مثل تولد دوباره تا بتونیم توی این دنیا دوام بیاریم و  تنها موقعی که این کوله بار گذشته رو کم کم زمین بذاریم توی مغزمون کمی جا باز میشه برای فرصت های جدید، خود من کسی هستم که معتقدم زمین گذاشتن این کوله بار خیلی سخته و زمان می بره، شاید چون من الان هنوز وسط گودم … رها کردن این کوله بار ؟!

امروز وقتی از مادرخانمی هم مشورت خواستم بهت گفت صبر داشته باش … سخته انتظار آدم رو پیر می کنه و امشب مادرخانمی نیست، رفته پیش خاله خانم، بدجوری جاش خالیه 🙂

 

یه لحظه خودم رو جای آن عقابه گذاشتم و پرواز کردم، چه کیفی داشت.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s