لحظات نهایی …

نوامبر 26, 2009

تصمیم گرفتن : [ ت َ گ ِ رِ ت َ ] (مص مرکب ) اتخاذ تصمیم ، اراده کردن، قصد نمودن : مگر تصمیم نگرفته اند که نژاد بشر نابود شود؟ (سایه روشن هدایت ص 19).

..
لحظات سختیه
..
در قالب کلمات نمی گنجه
..
روزگاری که چهار سال انتظارش رو داشتم
..
حالا رسیده
..
چه لحظاتی رو گذروندم، لحظه ها، روزها، ماهها، سالها …
..
چقدر دعا کردم
..
مثل یک نظاره گر از دور دارم خودم رو می بینم
..
و اطرافیانم رو
..
و برگه هایی که می خوان امضا بشن
..
بعدش چی
..
مامان امروز می گفت چرا چشمات اینقدر پف داره، هوای بد اداره رو بهونه کردم و گفتم این چند روزه حال هیچکس توی اداره خوب نبوده و اکسیژن نداشتیم
شاید واقعاً هم همین بوده ولی لحظه به لحظه ای که اشکهام سراریزه این حال رو بدتر می کنه
..
بعضی لحظات هست که تا آخر عمر آن رو از یاد نمی بری
..
آن لحظه
..
لحظه ای که با دوربین چشمت می بینی و عکسی محکم و بهت زده ازش می گیری
..
عکسی که اطرافش سیاهه و نورها از مرکز به اطراف پخش می شن
..
عکسی باورنکردنی
..
دلم نمی خواست برم جلو
..
نمی دونی بگی خوبه یا بده
..
دقیقاً عین همین کلمه، در عین بدی و منفوری، برای فرارسیدنش لحظه شماری می کردم
..
چه روزگاری رو دارم می گذرونم
..
خودم باورم نمی شه
..
کی مقصر بود
..
مگه مهمه
..
و چقدر عجله 😮

……………………………….: کات :……………………………….

Advertisements

3 Responses to “لحظات نهایی …”


  1. انتظار جی؟‌انتظار کی؟ جریان چیه؟

  2. .:HoDa:. Says:

    چقدر حس تلخي توي پست هاي اخيرت هست… صاف مي ره رو مغز آدم!! 😦

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s