شکوفه های معجزه

ژانویه 15, 2010

در عین ناباوری معجزه ای به بهترین شکل ممکن برای موضوعی از دست رفته و فراموش شده در حال رخ دادنه …

جدیداً (سال جدید) اوضاع کمی پیچیده شده
و هر ماه و هر هفته با موضوعات و مسائل عجیب (از همه نوعش) روبرو می شم.

سرعت زمان هم که سرسام آوره، دی هم تموم شد.

سالهای قبل من برای خودم فایل ثبت خاطرات و وقایع روزانه داشتم.
جزء به جزء و دقیق
ولی امسال خسته شدم و فقط یه سررسید کوچیک و وقایع کلی و گاهی هم هیچی نمی نویسم.
شاید همین ننوشتن باعث بشه نیروی بالقوه آنها باقی بمونه
ولی دوست دارم ثبتشون کنم.

معجزه بزرگی که (از حدود 8 سال پیش) نمی دونستم چیه ولی فکر می کردم برام اتفاق می افته …

بلاخره به آرامی و در زمانی باورنکردنی
در بهت و حیرت
شاید این اولین و آخرینش نیست ولی یکی از مهمترینهاست.

عجیب
بزرگ
پیچیده (!)
حیرت انگیز
فقط و فقط از دست خدا برمی اومد.

معجزه ای که برای تشکرش هیچ کاری از دستم برنمی آد جز شکر کردن.

حدود یک ماهه که در بهت و حیرت از اتفاق افتادنشم.

مثل این نوشته ایثار که آقای معتمدی هم تعریفش کرد …
با این تفاوت که هدف اون شاگرد و راهب مشخص بود ولی من هدفم این مورد نبود، چیزی فراتر از اینها بود و نمی دونستم که آیا شدنی هست یا نه.

» در زمانی بسیار پیش از این، در روزگاران خیلی قدیم راهب پیری بود که در یک صومعه‌ی ارتدکس زندگی می‌کرد. نامش پام‌وِ بود. روزی او درخت خشکیده‌ای را در دامنه‌ی کوهی کاشت. به شاگردش که راهبی به نام ایوان‌کولو بود گفت: درخت را هر روز آب بده تا دوباره جوانه بزند.
و به این ترتیب هر روز صبح زود سطل پر آبی را برمی‌داشت و به راه می‌افتاد و به سختی از کوه بالا می‌رفت و به درخت خشکیده آب می‌داد. هنگام غروب و در تاریکی شب، به صومعه بازمی‌گشت.
این کار سه سال تمام هر روز تکرار شد.
تا این‌که در یک روز زیبا آمد و دید که درختش مملو از شکوفه شده است.»
*

و من این شکوفه ها رو بعد از تلاشی سخت و چند ساله دارم می بینم. تلاشی که ته دلم نمی دونستم آیا نتیجه داره یا نه؛ یا هدف واضحم چیه؛ فقط می دونستم که وظیفه دارم که انجامش بدم.
البته هنوز نصف شکوفه های درختم باز نشده اند ولی در حیرت شکوفه دادن این درخت خشک شده و فراموش شده هستم …
بله نیرویی عظیم؛ آگاه و هوشیار در زندگیمون وجود داره و نظاره گرمونه. فقط باید به مرحله درکش در هر لحظه برسیم. که این موضوع فکر کنم سخت و خیلی زمانبره.

و حالا من به بعد از این شکوفه ها هم فکر می کنم.
آینده ای تاریک

می تونه این درخت شکوفه ها به میوه ی خوب بشینه
شاید هم میوه هاش خراب بشه
یا اینکه طوفانی بیاد و درخت رو یک جا از زمین دربیاره
یا موریانه به جان درخت بیافتن
شاید هم همه چیز خشک بشه ولی درخت من با میوه های خوب باقی بمونه

* ایثار. آندری تارکوفسکی. ترجمه‌ی محمود ابریشمچیان. انتشارات لک‌لک. 1370

* به احتمال خیلی زیاد تاریخ پایان این فصل از دفترچه زندگیم همان 30 دی ماه می شه دقیقاً در همان تاریخ شروعش … (با همه وقایع عجیبش از جمله اینکه می تونست توی این تاریخ نباشه ولی همه چیز ناخودآگاه و باورنکردنی دست به دست هم داد تا دوباره در این تاریخ ورق برگرده و تولدی دوباره با تجربه هایی سخت رو بچِشم.)

فعلاً تا هفته سرنوشت ساز آینده

Advertisements

2 Responses to “شکوفه های معجزه”

  1. MiLaD Says:

    چقدر خوبه که پدیده ای به نام معجزه وجود داره، پدیده ای که ایمان و امید و روح ها رو زنده که چه عرض کنم ققنوس وار دوباره متولد میکنه و این ماییم که بعد از هر معجزه میمونیم و یک فرصت بی نظیر برای بیشتر خودمون شدن و نزدیک شدن به اون خودایی که واقعاً باید باشیم و بشیم 🙂

  2. sirous Says:

    che begam vala zeyad be mojeze etegad nadaram vali omid varam hamishe ruzegar be kamet bashe

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s