در حسرت برف

فوریه 11, 2010

آسمون هم باهامون قهر کرده

یاد اون برفهایی که توی حیاط بود و با دیدنشون هم خوشحال می شدم هم ناراحت

یاد آدم برفیمون

یاد ماشین که برای یخ نزدنش آقای پدر چقدر سفارش می کرد گونی و چادر و … رویش بکشیم

زمستون هم زمستونهای قدیم

یاد اون روزهایی که با بدبختی توی اون برف می رفتم اداره

تاکسیها دو برابر کرایه می گرفتن 🙂

وای یاد اون جورابهای خیس که می رفتیم توی دستشویی با خشک کن دستشویی جورابها رو می شستیم و خشک می کردیم 😀

یه دفعه توی کوچه لیز خوردم یه ماشین یه کوچولو زد بهم (چیزی نشد ولی خیلی ترسیدم)

یه دفعه داشتم روی یخها راه می رفتم لیز خوردم و رفتم زیر یه ماشینی که پارک بود و ایستاده بود 🙂

ولی الان … نهایتش خیلی سرد بشه و اگر آبی توی خیابون باشه یخ بزنه …

پریروز هم که ماشین رو گذاشته بودم توی کوچه صبح که رفتم سوار شم دیدم به اندازه یک نخ لبه های شیشه های ماشین برف نشسته

آروم برشون داشتم و گفتم آخی پس بقیه اش کو – ولی وقتی به کوچه نگاه کردم انگار نه انگار که برف آمده بوده 😦

خدایا یه کمی برف و بارون برامون برسون.

Advertisements

2 Responses to “در حسرت برف”

  1. کامران Says:

    راست میگی .حتی آسمون هم با ما قهر کرده !

  2. MiLaD Says:

    تو هم که ماشالله در زمین خوردن انگار ید طولایی داری ها، نه؟:P
    واقعاً قدیما خیلی برفای خوبی میومد یاد هویج و دکمه و شال گردن آدم برفی و خونه برفی ها بخیر هییییییییی!

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s