Life’s game

فوریه 12, 2010


الان یکی از دوستام زنگ زد و یه خبر خوشی رو بهم داد که طاقت نیوردم اینجا ننویسم 🙂
یعنی برای خودم در واقع که بدونم در این روز این خبر بهم رسید.

از اونجا که این چند وقت اخیر حسابی مجبور بودم لایحه های حقوقی بنویسم، طوری که همه شون انگشت به دهان می موندن و می گفتن حتما اینها رو یه وکیل برات نوشته و با چم و خم یه سری مسائل آشنا شده بودم و حسابی از نظر روحی ناراحت
خواهر یکی از دوستای اداره هم مشکل حقوقی و زندگی داشت؛ گفت چند ساله درگیری دارن؛ به من گفت و از من راهنمایی خواست؛ چند تا آدرس و تلفن مراکز حقوقی بهش دادم برای مشاوره با وکیل ها ؛ از یه طرف هم گفتم که تا اونجا که بتونم بهش کمک می کنم. این یک سال آخر هم یه جایی رو پیدا کرده بودم که طرف خودش قاضی بوده حالا توی این مرکز می اومد و به صورت رایگان مشاوره می داد؛ خدا خیرش بده؛ پیرمرد ساده ای بود؛ هرآنچه رو که گفت درست در می اومد. از قبلش می گفت که اگر پرونده زیر دست قاضی بره چه حکمی صادر میشه. کارش درست بود.
بهتر از وکیل ها بود چون قانون ما دست قاضی ها رو برای رأی دادن باز گذاشته و هر قاضی برحسب نظر خودش رأی رو می ده
اگر قاضی از طرف خوشش بیاد (؟) رأی خوب می ده و برعکس؛ تا چی بشه که یه قاضی عین خط قانون عمل کنه
و حالا این وسط وکلا هیچ کاره اند (اهانت نشه ها) یعنی شاید در حد همون که کتاب قانون رو خونده ان و بتونن یه لایحه ای بنویسن و تویش از بند و ماده قانونی هم نام ببرن؛ آخرش هم می گن ما پولمون رو می گیریم رأی قاضی به کار ما هیچ ارتباطی نداره – چه رأی به نفعمون بده چه به ضرر
حالا اگر طرف خودش بدونه که چی باید بنویسه؛ یعنی اصل ماجرا رو خلاصه و مفید و واضح بنویسه؛ برای استفاده از بند و ماده هم از مشاوره وکیل ها و قاضی ها کمک بگیره؛ وقت و اعصاب فولادین هم داشته باشه که دائم به پرونده اش سر بزنه دلیل نداره که پول های هنگفت به این وکیل ها بده که آخرش هم بهش بگن قاضی نظرش این بوده …

بگذریم
این دوست ما زنگ زد و گفت مشکل خواهرش هفته گذشته تموم شددددددددددددددددد
هوووووووووررررررررا
از دست یه دیو انسان نما خلاص شد
علاوه بر کتک کاری و کارهای … یه دفعه هم داشته خفه اش می کرده.

قاضی تجدید نظر هم دستش درد نکنه؛ چه حکمی داد؛ کیف کردم.
گفته بدون حضور طرف مقابل توی محضر می تونه این زندگی نکبت بار تموم بشه. این یعنی عالی. معرکه. از این بهتر نمی شه.
خیلی طول کشید می دونم (3 سال و نیم نزدیک 4 سال توی دادگاهها بوده؛ چون هیچ مدرکی نداشته) ولی نتیجه اش خوب بود 😉

قراره توی این هفته بریم لوکس طلایییییییییییییییییییییی

Advertisements

5 Responses to “Life’s game”

  1. شادافسرده Says:

    نمی دونم…اینو می دونم طلاق یک کابوسه…لمس کردم…

    • MerCeDeh Says:

      کلا شرایط خاصیه
      ناراحتی
      افسردگی
      انواع فشارهای روحی
      آزادی
      رهایی در زمان و مکان

      یه حس خاص
      غیر قابل توصیف – واقعا بازی روزگاره


  2. خب، موردی رو که مطرح کردی در مورد پدر من صدق نکرد. وقتی حالش بد شد و بردیمش دکتر قلب، بهش گفتن که باید ترک کنی اما او همچنان دو ساله که جواب کسی رو نمیده و همچنان میکشه…!

    • MerCeDeh Says:

      ولی آقای پدر ما حرف گوش کن بود.
      دیگه رنگ سیگار و پیپ رو ندید و تا حالا هرکسی رو هم دیده دعواشون کرده 🙂
      خوشبختانه

      به هرحال به یه جایی می رسی که … فکر کنم ترک کنی زندگی بهتری داشته باشی.


  3. راستی، خودم از اونایی که کامنت بی ربط با نوشته ها بنویسن بدم میاد پس:

    خیلی بده که بعضی وقتها قانون سلیقه ای اجرا میشه اما بعضی وقتها لازمه. برای مثال یکی از آشنایان ما چاقو خورده بود از یکی و شاهدی هم نداشت. چند نفر همینجوری رفتیم و گفتیم که بعله! ما دیدیم. تابلو بود که داریم دروغ میگیم اما قاضی میدونست جریان چیه و طرف مارو گرفت و اینا…

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s