عشق قدیمی

فوریه 13, 2010

همیشه عاشق این مدل میز تحریر بودم – یاد کارتون های اون موقع 🙂

البته رو به پنجره نه رو به دیوار
اونم دیواری به این شلوغی

باید میز رو به فضای بیرونی باشه – رو به یه باغ … خوبه خیلی خوبه
الانم میزم کنار پنجره است – از اون بالا طبقه یازدهم منظره نسبتاً خوبی دارم (اگر آلودگی هوا رو فاکتور بگیریم)

Advertisements

13 Responses to “عشق قدیمی”

  1. کامران Says:

    به گمانم شما متولد تیر ماه هستین.با احساس ولطیف می نویسین .اینو جدی میگم.


  2. شما یکی دو قرن دیر به دنیا آمده اید!
    ارادت داریم.

  3. کامران Says:

    مرسده عزیز چرا وبلاگت رو بروز نمی کنی ؟ برای شما دلواپسم 😦

  4. کامران Says:

    نکنه ار حرفای من ناراحت شدین ؟

  5. کامران Says:

    من منظور بدی نداشتم . تازه اومدم ورد پرس. دنبال دوست و رفیق با حال می گردم تا با اونا درد دل کنم . فقط همین.

  6. MiLaD Says:

    وای مرسده منم عاشق این میز تحریر ها بودم و اولین بار در کارتون جودی ابوت یه نمونه اش رو دیدم و گیر دادم الا و بلا من از این میز تحریر ها میخوام و لاغیر!! خلاصه نصف ایران رو پدر و مادر مجبور شدن زیرپا بذارن(از مزایای یکی یه دونه بودن) تا در آخر مجبور شدن سفارش بدن یکی بسازن اما بازم مثل این نشد 😀 و من همچنان در حسرتم اگه از اینا پیدا کردی خلاصه منم خریدارم :))

    • MerCeDeh Says:

      من یه میز تحریر ساده و خوشگل (کرم رنگ) از اون مدلها که درش باز می شد داشتم ولی از وقتی عاشق واقعی میز تحریر شدم که توی کارتون «بچه های آلپ» اون رو دیدم؛ (البته شاید اسم کارتون رو درست نمی گم ولی یادمه یه تعداد بچه هایی که توی مدرسه بودن و هر دفعه معلمشون براشون یه داستانی تعریف می کرد و یه ماجرایی …) یادمه میز تحریرش کنار پنجره بود و توی خیابون رو هم می دید. روی میزش هم با همه سادگی اش یه چراغ مطالعه داشت.
      از اونجا بود که این تفکر توی ذهنم رفت اگر ژست درس خوندن رو بگیرم واقعاً درسها رو می فهمم. برام جالب بود. 🙂
      میز جودی ابوت رو هم که دیدم واقعاً ول کن معامله نبودم؛ اینکه این مدل میز برای کاغذها و لوازم تحریر هرکدوم جای مشخصی داشت از همه برام جالبتر بود.
      یادمه از اون به بعد کاغذهام رو درست و مرتب قیچی می کردم و مرتب نگهشون می داشتم آخه دوست داشتم که اونها تلفن نداشتن و ما برای همدیگه نامه می فرستادیم؛ همه اون نامه ها رو نگه داشتم؛ چکنویس و پاکنویس؛ یادش به خیر …

      • MiLaD Says:

        چه معرکه برای همینه که اینقدر دقیقی مرسده، کلاً این دقت و دسته بندی و سازماندهی کردن همه چیز در تو خیلی فوق العاده است من همیشه گفتم
        آره اون کارتونم یادمه من عاشق اون کارتون بودم و از اون شخصیت موبورشون خوشم میومد یادمه اسم یکیشون هم گالونی بود و ما به برادر دوستم میگفتیم گالونی:)))))

  7. Lady HoDa Says:

    من هم خیلی دوست دارم این سبک میز رو
    می دونی بری از کجا بخری؟
    چوبکده!! روبروی پارک ساعی -یه کم بالا پائین تر- توی ولیعصره!
    یه میز تحریر داره، همین شکلی دقیقاً! :mrgreen:

  8. دررودي Says:

    حکایت شادابی خبرگان [گل]

    منتظرتم…

  9. ایده Says:

    آدم رو یاد جودی می ندازه با اون خودنویسش که همیشه جوهرش پخش بود 😀

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s